شکفتن

دیگر امیدی نیست به این نشدن هاااا 

من اینک 

از این همه نشدن،سیراب

قرض گرفته ام دانه ای را

که شاید گیاهی بروید در من

چه مادرانه می سرایم

تلخ

مادرانه

کاش بیایی و به تابلو ام جان دهی🌷🌷🌷

 

 

 

 

—— قرار بود چیز دیگری بنویسم

آمدم بنویسم که باید شروع کنم به شخم زدن روحم بلکه گمشده ام را بیابم

اما از قبل چیز دیگری نوشته بودم 

انگار نوشته هایم هم از من صبوری می خواهند